چن وقتیه ترسو شدم .. دقیقا از موقعی که به یقین رسیدم اینجا مار و عقرب داره
و البته طبق گفتگوهای یه عده آدم تحصیلکرده جن هم داره !!!!
این همسر جان هم شغل اول و دومش ، دهن منو سرویس کرده و ساعات پایانی شب از وحشت میرم زیر پتو و در عملیاتی حاصل از خستگی زیاد به خواب میرم ، خواب شیرین و عمیق! انگار نه انگار زهره ترکم و از هر سر و صدایی در خونه دارم واسه خودم یه داستان ترسناک تخیل می کنم ... فردا صبح باید برم چکاب و اینکه دکتر علایممو ببینه و بشنوه و خدا کنه بگه کم خون شدی و این استرس شدید رخت ببنده از دلم و پر بکشه نا کجا اباد .. نهار فردا هم امادس ..قیمه با رشته پلو ! اخ که لپه هایی که مامان واسم خرید چه زود پز هستن !!!
...الان گز گز پام شدید شددددددددددددد دوباره..من میترسم !!! 
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش