برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
اصلا دوست ندارم اینجا خاک بخوره ..وبلاگ نویسی بی نهایت بهم حس خوب میده و حفظش هم همینطور! تا دیروز که تولدم بود رو حرص و لج بودم ..اصلا باورم نمیشه که مادرشوهر که اینقد پشت سرم بد و بیراه میگه و با دخترش یعنی خواهرشوهر٬جیک تو جیک هم هستن بیاد و به من اس ام اس بده و بنویسه دوستت دارم .تولدت مبارک این تناقض محضه و اصلا نمیتونم هضمش کنم ..بنابراین بعد این پیامک حسابی بهم ریختم و تا تونستم غر زدم ..سر همسر! از همسرجان هم که همچنان ناراضیم ...احساس میکنم هنوز نتونسته مرد زندگی باشه ..مرد زندگی به معنی اینکه سفت و سخت بخواد حامی من باشه و زندگیمونو اداره کنه .... بیشتر وقتها حوصله حرف ها و غرهای منو نداره و ...عصبی میشه!!!!! این خودخوری ها و بداخلاقی ها داره هر دومونو به سرعت پیر میکنه .... یه پیری زود رس به دست یه عده ای که نذاشتند ما خوشبخت بشیم ....برچسبها:
روزمره
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
چن وقتیه ترسو شدم .. دقیقا از موقعی که به یقین رسیدم اینجا مار و عقرب داره و البته طبق گفتگوهای یه عده آدم تحصیلکرده جن هم داره !!!! این همسر جان هم شغل اول و دومش ، دهن منو سرویس کرده و ساعات پایانی شب از وحشت میرم زیر پتو و در عملیاتی حاصل از
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش
برچسب: منوتنها,
نویسنده: الینا رادمنش
امروز خانم "ب" تو محل کار خیلی شاد بود .. راستش بیشتر از اینکه لب هاش بخنده چشم هاش می خندید .. حس می کنم خیلی خوشبخته ..خیلی که حالا فقط چند ماه از زندگی مشترکش میگذره بچه ای رو داره تو شکمش اماده میکنه که تا هشت ماه دیگه میاد به این دنیا .. به
برچسب:
نویسنده: الینا رادمنش